تبلیغات
IASBS IT - برگزاری مراسم تودیع پدر ثبوتی با چماق و زور
" Information is not knowledge " Albert Einstein

برگزاری مراسم تودیع پدر ثبوتی با چماق و زور

نویسنده : مسعود امجدی
ارسال شده در: پروفسور یوسف ثبوتی ،
دقایقی پس از درگیری

دقایقی پس از درگیری



به ادامه ی مطلب بروید .

تجمع
تجمع دانشجویان مقابل درب دانشکده ی شیمی

؟؟

مقابل درب دانشکده ی شیمی

!!

مسئولان اینگونه وارد شده و دانشجویان را لگد مال کردند

مسئولان

میهمانان مراسم معارفه ی رئیس جدید !

یادداشت یکی دیگر از دانشجویان مرکز تحصیلات تکمیلی علوم پایه درباره حادثه دردناک 1 شهریور 1389

یک شهریور 1389 بود.روز بزرگداشت ابوعلی سینا بود.روز پزشک بود. مصادف با روز تولد پدر بود. عجب روزی بود. اما روز خوبی نبود. 9 صبح بود. زنجان سرکار بود. زنجان خواب بود. راه بود. دانشگاه بود. ولی بسته بود. جلوی در دانشگاه سرباز بود. دور دانشگاه دیوار نبود. درخت بود. لای درختها سرباز بود. لای سربازها...ا
اونور تو حیات علوم پایه، جمعی آدم بود. دانشجو بود. استاد بود. عکاس بود. فیلمبردار بود. استاندار بود. محافظ بود. سرباز بود. گمنام بود. ناپدری بود. اما پدر نبود. دل خیلی ها، پر بود . مغز خیلی ها خالی بود. دست دلهای پر، عکس پدر بود. دست مغزهای خالی بیسیم و تفنگ بود. جلوی در سالن پر از دانشجو بود. جلوی دانشجوها پر از آدم بود. جلوی آدما پر از دانشجو. کلی حرف بود. کلی گوش بود. کلی دل بود. کلی فکر بود.ا
یکی دو ساعت گذشته بود. دیگه حرفی نبود. اما زور بود. مشت و لگد بود . بی ناموسی بود. در باز نبود. شیشه اش شکسته بود. شیشه با ستون بود. راه اونور از زیر ستون بود. خفت و خواری بود. گریه و زاری بود.ا
یک ساعت دیگه هم گذشته بود. تو حیات جمعی آدم بود. آفتاب بود . گرم بود. فکر بود. امید بود. ناامیدی بود. در باز بود. کسی جلوی در ننشسته بود. ولی کسی اونور در نبود. جمع منتظر بود. در پشتی هم بود. ناگهان از پشت دیوار قطاری از آدم پیدا بود. واگن هاش خالی بود. این طرف موجی از انسان بود. موجی از صدا بود . فریاد بود. نام پدر بر سر زبان ها بود. آن طرف فرار بود. شرم بود. ریا بود.ا
یک ساعت دیگر گذشته بود. اتاق پدر خالی بود. اتاق فرزندانش پر بود. فکر بود. تصمیم بود. فکر بود . تصمیم بود . فکر بود. تصمیم بود...ا
حالا دیگر سرباز نبود. راه باز بود. حالا فقط فکر بود. فکر بود . فکر بود. شاید زنجان هم دیگر بیدار شده بود. شاید هم نشده بود. یکی بود. یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود.ا


http://vaaez.blogspot.com


نظرات: نظرات
با کلیک روی قلب یک امتیاز به این مطب بده